تیر 1405
به وقت تابستان...میوه های باغ ..نگاه کردن به گلهای باغچه از پنجره...دلخوشی های کوچک شادی های بزرگ...زندگی چقدر شادی و عشق دارد فقط منتظر کشف توست وقتی از دنیای زیبای کودکانه ات نگاه میکنم پی نوشت: دوست و همسایه قدیمی ام را بعد از 10 سال اتفاقی میبینم...صدایم میزند مرا به آغوشش میکشد...چشمانش از شادی پر میشود...میگوید دیشب خوابم را دیده که میخواسته در خواب به من برسد...السا را نگاه میکند و میگوید عین خودته...میگوید همه چی تمام شد ...بهش میگم نه من تورو مثل آنوقتها میبینم..میگوید دیوان حافظ تو در دست من مانده هنوز.... و چه دیدار باشکوهی!!!!انگار همه آن سالها با خاطرات د...





